تو میتوانی روسری نصفه نیمه ات را هی برداری و دوباره بزاری میتوانی گاهی بادبزنش کنی میتوانی مانتوی سفید کوتاه نازک چسبان بپوشی تا گرمت نشود میتوانی شلواری بپوشی که دمپایش تا صندل ات 20 سانتیمتر فاصله داشته باشد میتوانی جوراب هم نپوشی لاک هم لابد خنک کننده است بستنی هم لیس بزن روی نیمکت پارک بوی ادکلنت هم میتواند تا 10 متر پشت سرت تعقیبت کند فرض کن اینها بلد نیستند مثل تو باشند فرض کن اینها عادت کرده اند به این پارچه ی سیاه در این گرما فرض کن گرمشان نمیشود فرض کن تو روشنفکری و اینها اُمّل آخر تو چه میدانی چادر ترنم عطر یاس در فضای غبار آلود دنیاست آخر تو چه میدانی حجاب خنکا و زیبایی به وجود هر دختر مینشاند تو میتوانی خوش باشی به عرق نکردن در دنیا خنکای بهشت گوارایتان دختران باحجابی که به عفت زهرا زیبنده اید مراقبش باش چشم را ميگويم . ممکن است تو را به يک لحظه از بهشت به قعر جهنم بکشاند. يک بار نگاه آلوده ميشود عادت شود . و آن وقت که عادت شد ميشود بنده ي شيطان کند تو را .. قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ به مردان با ايمان بگو ديده فرو نهند ... (سوره نور آيه 30) خانواده باید دختر خود را از محبت اشباع کند تا تشنه محبت نماند که اگر تشنه بماند سر در جویبار کثیفی می گذارد ، ولی اگر سیراب شدهرگز آبِ آلوده ، نمی آشامد . امروز شیطان شدی…………چشم های پسران را؛ دل همسرت را؛ حواست باشد بانو! پســـــــــر خانوم! این اَبرو نبود که برداشتی آبرو بود! دست زدن به ابروها اُبُهت مردانه را از بین میبرد پایان مهلت می گفتːحالا که جوونم دلم می خواد جوونی کنم، خوش باشم،از همه خوشگل ترباشم بکشم سرم و بچپم تو خونه اون وقت هیچ کس سراغم نمیاد. یک نگاه به نامحرم میتواند سالها عبادتت را بسوزاند و یک نگاه نکردن میتواند برتر از سالها عبادت باشد فقط یک نگاه را برگردان! چشمت را ببند! با خدا معامله کن! چکهای خدا سر وقت پاس میشود بانوی شهر من! بعید می دانم مقابل نگاه مردم شهر و میان کوچه و بازار و محلههایش کسی با پوشیدن "ساپورت" در روز رستاخیز نیز "support" شود!!! انتخاب با تو است......!!! اينجا كلاسِ درس ماست اينجا يك ترم بالاتر كه ميروي به قول معروف كلاسَت بالاتر مي رود آقايان بالاتر مي رود اينجا يك ترم بالاتر كه مي روي ... هر روز غيبت مي خورد و سرانجام حذف مي شود ... خدا من از جانب تمام کسانی که شعار دادند "مرگ بر بدحجاب" از تو معذرت می خواهم. من از جانب تمام کسانی که شعار دادند " ملت ما بیدار است، از بدحجاب بیزار است" از تو معذرت می خواهم. من از جانب تمام کسانی که فعل تو را از خود تو جدا نکردند، معذرت می خواهم. من می دانم که تو اگر اهمیت و فلسفه ی حجاب را بدانی، به حجابت از من هم پایبندتر خواهی بود. من می دانم که اگر در فرهنگ سالمی که حکم اکسیژن را دارد، نفس کشیده بودی،ریه های عفافت غبار نمی گرفت. من می دانم که اگر عمق نقشه ها و اهداف دشمن و تلاش شبانه روزی شان را برای تاراج حیا می دانستی، مشتی محکم بر دهانشان می کوبیدی. عزیز دلم! اسلام را با آن چیزی که من و امثال من می گوییم و عمل می کنیم، نشناس! حساب اسلام را از جامعه ی مسلمین جدا کن! که اگر ما به اسلام درست عمل کرده بودیم، پاکی همه جا را فرا می گرفت! بیا و دست از سرم برنـ ــدار! بگــذار تا نفس دارم سایه ات بر سَـ ــرم باشد چادر زیبـــای مشــکی مَن شلوار لــــــی را برایمان فرستادند،اول زیاد هم بــــد نبود، بعد شد آفـــــــــت غیرت و حیا پسرانه اش از بالا کوتاه شـــد و دخترانه اش از پایین چادر شــد مانتو های بلند،مانتو ها ذره ذره آب رفت، حالا دیگر باید آن را بلــــــــــوز نامید،چادر چادری ها هم کم کم تبدیل به شنــــــل شده، یا آنقــــــدر نازک که بودنش طعنه ایست به نبودنش حالا که دیگر شلـــــوار جایش را به ساپـــورت داده، روسری ها هم که از عقب و جلو آب رفته! مانده ام فردا فرزندان این نســــــل هنوز هم مـــــــــــــــــادر را اسوه پاکی و پــــــــــــــــــــدر را مظهر مردانگی میدانند؟!!! مــن یـکــــ دخـتــر چــادریـــم . شاد و پرنشاط ، سرزنده و پرکار... قرآن و نهج البلاغه اگر میخوانم ، رمان و حافظ هم میخوانم. عاشق پهلوانی های حضرت حیدر اگر هستم ، یک عالمه شعر حماسی از شاهنامه هم حفظم. پای سجاده ام گریه اگر میکنم ، خنده هایم بین دوستانم هم تماشایی است ! من یک عالمه دوست و رفیق دارم. تابستان ها اگر اردوی جهادی میرویم ، اردوهای تفریحی ام نیز هرهفته پا برجاست ... ما اگر سخنرانی میرویم ، پارک رفتنمان هم سرجایش است ... مسجد اگر پاتوق ماست ، باغ و بوستان پاتوق بعدی ماست ... برای نماز صبح قرار مسجد اگر میگذاریم ، هنوز خورشید نزده از مسجدتا خانه پیاده قدم میزنیم. دعای عهدمان را اگر میخوانیم ، همانجا سفره باز میکنیم و با خنده وشادی صبحانه مان میشود غذا با طعم دعا ! ما اگر چادر سر میکنیم ، نقاش هم هستیم ، خطمان هم خوب است حرفهای دخترانه مان سرجایش ، شوخی های دوستانه مان را هم میکنیم ، کوه هم میرویم ، عکس های یادگاری ، فیلم های پر از خنده و شادی من قشنگ تر از دنیای خودمان سراغ ندارم ! یازهرا صبح تا شب ماهواره راشخم می زند تا برای چشم های گرسنه اش خوراک معصیت دست و پا کند..!! آشی که دشمن برایمان پخت سر قابلمه اش روی پشت بام هاست! چه لذتى دارد وقتى سياهى چادرم، دل مردهايى كه چشمشان به دنبال خوش رنگ ترين زنهاست را مىزند. چه لذتى دارد وقتى مردهايى كه به خيابان مىآيند تا لذت ببرند، ذره اى به تو محل نمىگذارند. چه لذتى دارد وقتى در خيابان و دانشگاه و... راه مىرويد و صد قافله دل كثيف!! همره شما نيست. چه لذتى دارد وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاك و افكار پليد مردان شهرتان نيستيد چه لذتى دارد وقتى كرم قلاب ماهىگيرى شيطان براى به دام انداختن مردان شهر نيستيد. چه لذتى دارد وقتى مىبينى كه مىتوانى اطاعت خدايت را بكنى؛ نه هوايت را چه لذتى دارد وقتى در خيابان راه مىرويد؛ در حالى كه يك عروسك متحرك نيستيد؛ يك انسان رهگذريد. چه لذتى دارد اين حجاب! خدايا! لذتم مدام باد. به به ای خانم قشنگ و ملوس که قدم میزنی به مثل عروس ای که در پیش آینه با تاپ کردهای یک دو ساعتی میک آپ 1-حجاب یعنی من مجهز به آنتی ویروس هوس و وسوسه هستم تو تابستون امسال با اون گرمای خفه کننده اش توی اتوبوس نشسته بودم. یه دختر کوچولوی 8-9 ساله هم به خاطر نبود جا دور از مامانش نشسته بود رو صندلی ته اتوبوس.دختر کوچولو روسری اش رو خیلی زیبا با رعایت حجاب همراه چادر عربی سرش کرده بود. خانوم بدحجابی که پیش دختر کوچولو نشسته بود و خودشو باد میزد با افسوس گفت: (توی این گرما اینا چیه پوشیدی؟از دست اجبار این مامان باباهای خشک مقدس... تو گرمت نمیشه بچه؟) همون لحظه اتوبوس ایستاد و باید پیاده میشدیم. دختر کوچولو گره ی روسری اش رو سفت تر کرد و محکم و با اقتدار گفت: (چرا گرممه... ولی آتیش جهنم از تابستون امسال خیلی خیلی گرم تره...) دختر کوچولو پیاده شد و اون خانم بدحجاب سخت به فکر فرو رفت.. دوستم گفت دیوونه ای چادر میپوشی تو که حجابت خوب بود حالا واسه چی چادر پوشیدی؟ گفتم کی رو تا حالا دیدی رو پیکان 48 چادر بکشه؟ همه روی ماشینای اخرین سیستم چادر میکشن روی وسایل با ارزش پارچه میزارن اونوقت یعنی ارزش من کمتر از ایناست ؟!! خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است. بنده: خدایا ! خسته ام! نمی توانم. خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان. بنده: خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم… خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان بنده: خدایا سه رکعت زیاد است خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان بنده: خدایا ! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟ خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد! خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله شب برایت حساب می کنیم بنده: اعتنایی نمی کند و می خوابد خدا: ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود! خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟ خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد… بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری .......... خانوووووووم....شــماره بدم؟؟؟؟؟؟ خانوم خوشــــــگله برسونمت؟؟؟؟؟؟؟ خوشــــگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟؟؟ اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید! یچــاره اصـلا" اهل این حرفـــــها نبود...این قضیه به شدت آزارش می داد تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و به محـــل زندگیش بازگردد. روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت... شـاید می خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی....! دخترک وارد حیاط امامزاده شد...خسته... انگار فقط آمده بود گریه کند... دردش گفتنی نبود....!!!! رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد...وارد حرم شدو کنار ضریح نشست.زیر لب چیزی می گفت انگار!!! خدایا کمکم کن... چند ساعت بعد،دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد... خانوم!خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنن!!! دخترک سراسیمه بلند شد یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را به خوابگاه برساند...به سرعت از آنجا خارج شد...وارد شــــهر شد... امــــا...اما انگار چیزی شده بود...دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد..! انگار محترم شده بود... نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد! احساس امنیت کرد...با خود گفت:مگه میشه انقد زود دعام مستجاب شده باشه!!!! فکر کرد شاید اشتباه می کند!!! اما اینطور نبود! یک لحظه به خود آمد... دید چـــادر امامــزاده را سر جایش نگذاشته...!. خانم هایی که لباس تنــــگ و بـــــد نما بپوشــــند و بقول خودشان.. اون آقا پسـر هایی که میـگن..!! اون عـروس خانومی که کـراهت دارد یک تکـه پارچه روی صورتش بندازه اون خانوم هایی که به بـهانه تفــریح بی خیال محرم و نامحرم میشوند..!! اون خانـوم هایی که با آرایـش و لبـــاس تنگ عکس هایشان را.. هـــمه اینــها بداننـد کـه..!! پـــس از یاد نبـریم که یک روزی ما را درقـــبر خواهند گذاشت و دیـــگر.. ایــــن ها از مـــن و شمــــا پْــــر میشونـــد…؟! یــادت نـره… جـنــــاب عـــزرائــیل را میگـوئیم… خدایا.... مصیبتی هست آزارم می دهد..... دختران هرزه امروز مادران فردایند...... چگونه بهشت را زیر پاهایشان می گذاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ روزگاری شهر ما ویران نبود دین فروشی اینقدر ارزان نبود صحبت از موسیقی و عرفان نبود هیچ صوتی بهتر از قرآن نبود مرجعیت مظهر تکریم بود حکم او را عالمی تسلیم بود پشت پا بر دین زدن آزادگی است حرف حق گفتن عقب افتادگی است نـه بـرای نشـان دادن فقـر در سریـال هـای کشـورم است … نـه لبـاس متهمـان ِ دادگـاه و زنـدان هـا … چـادر مـن تـاج بنـدگـی مـن است … سنـد زهـرایی بـودنـم را امضــا میکنـد …! از طعنــه هــای مــردم شـهــر … یاد چفیـه هـایی می افتـم … که برای چادری ماندنم … خــونـی شدند …!خواهرم !
شما خسته نشدی از جلوه نمایی تن در بازار اسیران هوی و هوس ؟!
خسته نشدی از حقارت و ضلالت . . ؟!
خسته نشدی از خون کردن دل مهدی فاطمه ؟!
خسته نشدی از عهد شکنی های پیاپی ات با خداوند . . .
مرگت که رسید ؛
جسمی که سالها مایه ی فخر فروشی و جذب نگاه های هرزه بوده رهایت میکند . . .
آنوقت تو هستی و کوهی از گناه !
تو هستی نگاه های تحقیر آمیز . .
تو هستی و نگاه های اهل بیت و شهداء
به خودت بیا …
آقا پسر تو هم به خودت بیا
توهم میتونی با اون چشم ها هرزگی کنی
و هزار کار دیگه ای که جرات گفتنش رو ندارم!
به خودتون بیایید
توی گذشته یادمه همه میگفتن پزشک محرمه
کم کم عکاس و فیلمبردار هم محرم شدن
حالا هم که دى جى و گروه موسیقى محرم شدن
اینجور که من فهمیدم الان فقط داداشاى عروس و دوماد نامحرمن!
خـــدا به دادمان برسد…
که چاله هرزگی در انتظار شماست .
کچل می کردیم پدر و مادرمان را تا برای ما هم بخرند....
حواسمان نبود که بچه های محل هم کچل می کنند پدر و مادرشان را تا کفش و
لباسشان مثل ما بشود....
طبیعی بود، بچه بودیم و هر چیزی دست دیگران می دیدیم می خواستیم.
ما مثل آنها می شدیم و آنها مثل ما....
بزرگ شدیم و خیال کردیم بازی کودکانه مان تمام شده؛
فکر نمی کردیم حکایت بچه گانه مان ادامه داشته باشد....
همین چندهفته پیش بود که خواننده فرانسوی مسلمان شد؛ با حجاب شد؛و
همین چند ماه پیش بود که بازیگر ایرانی بی حجاب شد، عریان شد؛و
حکایت همچنان باقی است...
فردایی زود…….شیطان می شوند هزاران چشم……
چیزی که عوض دارد گله ندارد!
الخبیثات للخبیثین والخبیثون للخبیثات.
والطیبات للطیبین والطیبون لطیبات…
سوره ی مبارکه نور ـ آیه ۲۶
همه فقط به من نگاه کنن،
دلم نمی خواد مثل مادر بزرگ ها یه چادر چاقچور
خوب وقتی یه کم سنم رفت بالا ،به چهل پنجاه رسیدم یه سفر می رم مکه و بعدش توبه می کنم.نماز می خونم،روسری سر می کنم.
حالا کووو تا اون موقع!
خييیلی وقت دارم......
بنده خدا نمی دونست مهلت زنده بودنش خیلی محدوده،
بعد از تصادف حتی فرصت استغفارهم پیدا نکرد.
حجاب فرضیه ای است که ترک آن فرصت قضا ندارد.
اينجا يك ترم بالاتر كه مي روي،مانتو و مقنعه ات هم بالاتر مي رود
اينجا يك ترم بالاتر كه مي روی ، روابط اجتماعي ات با
عجيب است ، سر كلاس ما
جايِ بالا رفتن ِ شعور و ارزش و حيا خالي ست
آنان که در بیراهه های تمدن می تازند
بیشتر
کفشهای سنتّی
خود را پاره می کنند .
پلک را داد
برای بستن چشم
در گناه و ما
خرجش کردیم
برای چشمک زدن
بر گناه...
روی اجزای صورتت یک یک ریمل وسایه و رژ و پنکک شدهای – چشم خواهری! – خوشگل میبری از بزرگ و کوچک دل
می شود بند عفت از این ناز چون کمربند سبز تهران، باز! نگو اصلا که: "ذاتا این مدلم" خودم اینکارهام عزیز دلم
من که این قدر خویشتن دارم باز، دیوانه میشوم دارم! که اگر موجبات ننگی تو پس چرا این قدر قشنگی تو؟!
خواهرم توی این بریز و بپاش تا حدودی به فکر ما هم باش پیش خود فکر کن که مرد غریب گر ببیند تو را به این ترتیب
از لبش آب راه میافتد طفلکی در گناه میافتد من خودم بی خیال دنیاشم نه که منظور من خودم باشم
مشکل از سوی جوجه کفترهاست غصهام معضل جوانترهاست که به یک جلوه ی زن از مریخ خل و دیوانه میشوند از بیخ
رشته را میکنند هی پنبه بس که ناواردند و بی جنبه ما که داریم خانهای در بست تازه ویلای دوستان هم هست!_
غالبا عصرها همانجایم هفتهای یک دو روز تنهایم الغرض این از این همین دیگر روسری را جلو بکش خواهر!
2-به زلفانت بیاموز که بیرون ارزش دیدن ندارند.
اگـــه تیــپ نزنیم اْفـــته کـــلاس داره برامـــــون..!!
یه جــوون باید در دانـشگاه دوست دختر !! داشته باشه..!!
و بقـــول خودشان ما جــوانایم فعلا بی خیال محــــرم و نامحــرم..!!
که نکنه آرایــش یک میـلیون تومنیش خـراب بشه..!!
و اینچــــنین خودش رو به همه نـــشون میده..!!
و اینگونه تـفریح میکنند..!!
در شبکه های اجتماعی به نمایــــــش میگذارند..!!
و میگویند بــــذار خوش باشیم که دنــــیا دو روزه..!!
این خوبـی ها یک روزی تـــموم میشن..!!
ایـنها باید بدانـند که..!!
یک روزی اینجوری روی سنگ غسالخانه آنها را غــسل میــت میدهند..!
هیچ راه بازگــشتی برای تــــوبه وجـــود ندارد..!؟
اگه یـــ ـــادت رفت بدان همیشه یکی خیلی بـــیادتــ ـــه خیلی..!!
دختران را بی حجابی ننگ بود رنگ چادر بهتر از هر رنگ بوداینک اما .........
آخر ای پرده نشین فاطمه کی رسی برداد دین فاطمه
اللهم عجل لولیک الفرج............چـادرِ مـن
گـاهـی کـه چـادرم خـاکـی میشـود …
قالب جديد وبلاگ دکتر عباسي |